همش شیطون و خرابکار - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:33
سلام بر دخملک خرابکار خودم شدید خرابکار شدی و مامان حسابی از دستت کلافه شده . منم همش میخندم و لذت میبرم از شیطنتهات. کلاس مادام که شده برات کلاس خوراکی خورون و خواب واست. خلاصه خودتی و هر چی که خودت صلاح بدونی. به حرف کسی گوش بکن نیستی. جیگرتووووووووووو با آبجی هم بازی میکنی و حسابی اذیتش میکنی . م...
انگلیش - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:33
مامان بهت گفت برو به باوایی بگو که اول غذا و میوه بخوره بعد بخوابه اومدی گفتی: Dady.eat food and fruit باوایی بعد از اون چی میشه؟ گفتم: after that گفتی: after that sleep ایلای گفت: باوایی میبینی فسقلی رو!!! بووووووس
شیطونی.... - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:33
مامان میگفت دیروز بعد مدرست با م رفتین مولوی. به من میگی رفتیم مامان پارچه خرید واسه جشن کیسمس و یه شمشیرم واسه من خرید. تازه گفتم یه ...(یادم نیست) هم بخره که نخرید. (شکل صورتت به حالت گلگی). تو مترو
سوسمار - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:33
الان نشستیم چای میخوریم: ایلای،سوسمار یعنی یه جاییش شبیه سوسکه، یه جای دیگش شبیه مار؟ یا اینکه این دو تا با هم زندگی میکنن؟ سوسمار خیلی بزرگه پس. از آنا داییم بزرگتره!
گشنگی و نون - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:33
باوایی اینا برام باز کن. نایلونی که توش نون لواش بود. سر شب بود و مامان حسابی مشغول دوختن لباس کریسمس شما.تور قرمز و خوشگل. تازه هم اولین جلسه کلاس کانون ایلای جون اومده بودین. دلم سوخت که اینقد گشنه
اورکیدز - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:33
ایلای میگه ازش پرسیدی: سوسمار یعنی نصفش سوسکه بقیش مار؟ دلم گشنه است . دلم تشنه است. ایلای و مامان رفتن تو مغازه ، منم بیرون وایسادم .تو اومدی پیشم و گفتی: باوایی من نمیرم توو.گفتم چرا دخترم؟ گفتی: آخه من برم تو اذیت میکنم.همش میگم لباس میخوام .شلوار میخوام لباس میخوام شلوار میخوام.... امروز رفتیم ا...
آخر هفته و هشتگرد - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:33
حسابی شلوغ و حرف گوش نکن شدی گل من. با اینحال شیرینی. 5شنبه برای اولین بار باتفاق ایلای جونی بردمتون محل کارم- خون کرج- چند ساعتی اونجا بودین و بلبل زبونی به زبان انگلیسی و ... . هشتگردم برف بود و حسابی برف بازی و آدم برفی با کارن. تن صداتم موقع حرف زدن بشدت مشابه دختر کوچولوه تو محله گل و بلبل شده ...
پایین ناجور ماشین هست ها!1 - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 18:48
دیشب بهمراه مهمونامون صبا وصوفیا رفتیم پیاده روی پارک نهج البلاغه . رفتنی تا دم پارک پیاده اومدی و بعدش دیدم شیب داره ، نشوندمت رو دوشم . از اون بالا، پایینو نگاه میکردی و یه دفعه گفتی باوایی اون پایین ماشین خیلی زیاده هاااا. ماشین ناجور زیاده !!!(ها
کلمات قلمبه سلمبه - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 18:48
سلام عزیز باوایی دخمل گلم این روزا یکشنبه ها و سه شنبه ها میره کلاس زبان (سرای محله سردار) . دیروز کتاب گرفته بود . تینی تاک . مامانی هم که دمش گرم همچنان خودشم باهات کار میکنه . البته خداییش کار کردن و کنار اومدن با توی وروجکی که حرف حرف خودته خیلی
تب و لرز بابایی - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 11:47
دیشب یه تب و لرز وحشتناکی گرفتم عزیزم که اگه مامان و شماها نبودین وضعیت خیلی خراب بود. تو اون وضعیت که من اسپری رو خواستم ازتون ، تو هم به هوای اینکه میخواستی کمک کنی، بهم میگی که باوایی درب اسپریتو بده من واست نگر دارم (قربون مهربونیت برم عزیزم). البته بعدش که بهتر شدم از رو من به این ور و اون ور م...
تلفظات - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:44
بیسکویت دیجیستیو = بیسکویت بدجنسی !!
کباب سنگک - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
دیشب حدود ده شب مامان گفت که نون نداریم و باید نون بگیریم . گفتم همه بلند شن و با هم بریم نون بگیریم و به هبونه ای نیم ساعتی بگردیم تو شهر. بالاخره سه تا نون سنگک از نونوایی شبانه روزی روبروی تیراژه گرفتیم و برگشتنی گیر داده بودی و گریه که نریم خونهو بریم پارک!! دیر وقت بود و باید میرفتیم خونه . برا...
تولدت مبارک خوشگل بابایی - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
سلام دختر گلم. تولدت خیلی خیل مبارک باشه گل من البته با یک روز تاخیر دارم بهت تبریک میگم اینجا عزیزم. سه سالت هم پر شد و از امروز رفتی تو 4 سال. دیروز یه کم سرم شلوغ بود و نتونستم برات اینجا بنویسم عزیزم. حتی اینقد شلوغ که نتونستم وقت هم برات بذارم عزیزم. اما دم مامانی خوکشل گرم که جاهایی که من نیست...
بابایی بریم مغازه - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
بابایی بریم مغازه نون بگیریم: ایلای باواییی. نع. شما نرو مغازه . آخه شما که جا نمیشی : آیلین ورودی مغازه سر کوچه پشت بوستان کوچیکه . وسه همین بهم میگی که بریم شما بیرون وایسا و ما میریم میخریم میایم !!! قربونت برم عزیزم . بوووس
سکوت مامان - تاریخ: 1396/5/17 ساعت: 0:59
نمیدونم چرا مامان اینجا هیج اظهارنظری نمیکنه ؟!! آدرس وبلاگو داره اما نظری نمیده. حتی میتونه خودشم بیاد اینحا بنویسه . میدونم که به نوشتن علاقه خاصی داره اونم واسه دخملای گلی مثل شما . اما .....؟!!!!!! اضافه شده 15 روز بعد: آیلین من ، عزیزتر از جانم . منتظر شدم مامان بیاد و نظری بده . اما اومد و نظر
بابابیی بیا... - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
این روزا شکفتن گل زبونته دخمل گل شیطونم. هر کلمه ای رو بهت بگیم تکرار می کنی و علاوه بر اون دیگه حرکتها رو چیش بینی میکنی!! من میرسم خونه ، میدوی واسم شلوار ، شلوارک میاری، دستامو که میشورم حوله میاری، غذا که اماده میشه : بابایی یا دادا، تووو(تور= بلند شو) ، بیا و ....بشدت هم خرابکاری و منم میگم به ...
این روزهایت - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
این روزا کاملا شیطون و غیر قابل کنترل شدی عزیزم!! به حرفت که نخوایم گوش کوش کنیم با جیغ ردیفش می کنی !زبونتم که روز به روز دراز و درازتر میشه و صدالبته شیرین. : بابا ی جوووو دوت دایم(بابایی جون دوستت دارم) توت تایا= توت فرنگی ، ایلای دوجاس؟(ایلای کجاست؟)و ... جدیدا هم که خونه رو عوض کردیم و الان پون...
950413 - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
بابایی جوجاس(کجاست؟) ایلای طوطی ، بابایی طوطی ، مامانی طوطی در پاسخ به آیلین طوطی!!دوفاددااااا (دوستت دارم! ) ماشالله به دخمل گل خودم . شیطون و خرابکار به تمام معنا . مثلا مامان مربای توت فرنگی درست کرده بود و رو گاز بود تا خنک شه و تعریف هم میکرد مه عجب مربای خوشمزه ای شده . شب دیروقت فهمید که آی د
3 مرداد - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
کوچولوی من چطوره؟ عزیزم وقتی زنگ میزنم خونه به زور گوشیو از مامان یا ایلای میگیری و دوس داری فقط حرف بزنی و مخصوصا که روز به زرو زبونت شیرین و شرین تر میشه. مامان میگفت : دیگه دخملم جمله سازی میکنه و چه شیین هم می سازی جملاتو عزیزک من. 19 روز دیگه تولد دخملمه و دو سالگیت تموم میشه .خیلی خیلی خیلی دو...
وروجک بابایی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
سلام وروجکم. اسنقد ووول میخوری و خرابکاری که طرف ده دقیقه ولت کنن خونه رو زیر و رو میکنی دخملک شیطون من. ماشالله زبونتم دارم میشه قد برج میلاد.اوج شیرین صحبت کردنته و قاطی دو زبونه حرف زدنتم زیادی شیرینش میکنه. خلاصه اول با دستور ، دوم با خواهش، نشد با گریه خواسته ات رو اجرا میکنیم!.. خلاصه ماشالله