صدای نازک و ناز بچه گانه ات هنوز هست اما میدانم آخرای این صداست و بزودی صدایت بزرگترانه خواهد بود. گذر عمر بسبار همچون باد است.
ماشاالله این روزا اینقدر شیطونی و پرحرف که یکریز حرف میزنی و ما میگیم و می خندیم. بامزه خودمی تو دخملکم.
کلاسهای آمادگی تیزهوشان میری و کمی فک کنم داری درسخوون تر میشی
بسیار دوستت می دارم دختر زیبای من
نصفه شب ۲۲ آبان ۴۰۳ بیمارستان خاتم الانبیاء
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
خیلی وقته که نمیتونم بیام اینجا و خاطراتتو ثبت کنم دخملی من.چند روز پیش تولدت بود. تولدی که همه ساله از 6-7 ماه قبلش روز شماری میکنی!بیست و یکم شب بود که نشسته بودیم . فردا قرار بود مامان دندونای عقلشو بکشه و ایلای هم سه تا دندون رو ترمیم کنه. واسه همین مامان پیشنهاد کرد که بریم شام بیرون( روما کرج). خلاصه به شما و ایلای نگفتیم و راه افتادیم بیرون. (بهتون گفتیم که دوست بابا کرجه و بابا میخواد دوستشو ببینه). بعد یکساعت و خورده ای با ترافیک زیاد یهو رفتیم تو پارکینگ رستوران . شما تا اون موقع عم متئجه نشده بودی تا اینکه وارد سالن رستوران شدیم و ....( سینی مخصوص روما). ذوقی کرده بودی توصیف ناپذیر و همش تشکر میکردی. دیر وقت حدود نزدیکای یک شب بود فک کنم که رسیدیم خونه. روز بعدشم که خودت با کمک ایلای جان کیک خامه ای درست کردین تو خونه و یه جشن کوچیک 4 نفره گزفتیم واست. 24 ام شب هم مهناز خاله اینا دعوت کردن که خونواده فرزاد عمو اینا هم اومده بودن و اونجا هم برات جشن گرفتن و کادو بهت دادن. اونجا هم سورپرایز شده بودی حسابی. این از جشن تولد ورودت به ده سالگی.مدرسه ات رو هم از مدرسه قبلیت ناراضی بودیم و دنبال یه مدرسه جدید برات هستیم . ببینیم شامران میشه یا نه.خودتم که همچنان همون روحیات بچه گانه شاد و شلوغیت رو داری و هیچوقت خندیدنهای پشت سر هم قشنگت یادمون نمیره. باهات که بازی میکنم حسابی بهت خوش میگذره. مادم رو همچنان داری میری ولی کلا خیلی دل به درس نمیدیشدید دوستت دارم کوچولوی دوست داشتنی شیطون من
[ جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 21:15 ] [ باوایی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
تقویم تبلیغاتی روی میز
باوایی چاپ نوروزی یعنی تقویمی که فقط نوروز رو نشون میده؟!
نه دخترم نوروزی فامیلی طرفه
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم
باوایی اسب جدیده؟(عصر جدید).
یه دونه شلوار دستت گرفتی برا زمانی که کوچیکتر بودی. با خنده گفتی این شلوار واسه بچگی و پسر بودنم بوده. هر هر میخندیدی.
خیلی مشغولم و کمتر وقت میکنم بنویسم.همشم شیرین حرف زدنات یادم میره خوشگل من. خیلی دوست دارم.بوس
برچسب:
نویسنده: آرشان مقدم