خرید بک لینک
صدای نازک و ناز بچه گانه ات هنوز هست
چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۳ | 0:18 | باوایی -

صدای نازک و ناز بچه گانه ات هنوز هست اما میدانم آخرای این صداست و بزودی صدایت بزرگترانه خواهد بود. گذر عمر بسبار همچون باد است.

ماشاالله این روزا اینقدر شیطونی و پرحرف که یکریز حرف میزنی و ما میگیم و می خندیم. بامزه خودمی تو دخملکم.

کلاسهای آمادگی تیزهوشان میری و کمی فک کنم داری درسخوون تر میشی

بسیار دوستت می دارم دختر زیبای من

نصفه شب ۲۲ آبان ۴۰۳ بیمارستان خاتم الانبیاء

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 20:10

آغاز کلاس آمادگی تیزهوشان جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴ | 0:36 | باوایی - سلام دخترک نازمامروز صبح ساعت ۹ تا ۱۱.۱۵ بردن جلسه اول کلاس آمادگی آزمون تیزهوشان . موفقیت. از کلاس که گرفتمت، راجع به کلاس با سرعت گفتی که: از استادمون خیلی خوشم نیومد چون کمی انگری بود! البته خط قرمزش خیلی خوب بود. با قیافه حق به جانب و تحلیلگرانه: استاد گفت هیچ کس اجازه نداره حرف یا صحبت همکلاسی‌ها رو مسخره کنه حتی اگه سوالش ساده باشه‌ اگه کسی این کارو کرد از کلاس اخراج میشه. ددی اینو خیلی خوشم اومد عصر هم که صبا صوفی اومدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 20:10

اول مهرماه 1404 و خبرگان هدف پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 17:49 | باوایی - بالاخره و نهایتاً روزای آخر شهریور من و مامان جونت رفتیم پیش مهندس رحیمی و بعد چک و چونه ثبت نامت کردیم vip خبرگان هدف . یکماه از آغاز کلاساش گذشته بود و کمی از درسا عقب مونده بودی اما فک کنم الان دیگه یواش یواش داری بهشون میرسی. دم مامان گرم که پا به پات داره باهات میخونه و با هم پیش میرین تا ایشاله سال آینده بتونی یه مدرسه خوب فرزانگان قبول شی. تجربه ایلای که الان کلاس دوازهمه از این مدارس باعث شد که سعی کنیم تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 20:10

امروز و مسیر شیرودی پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۴ | 18:5 | باوایی - رفت و برگشت به استخر بین المللی سه گانه 9 دی شیرودی( شنا، شیرجه، واترپلو)( اینا رو مینویسم مفصل که مشخصات دقیق به یادگار بمونه! حدود چهل دقیقه ای رفت و برگشت پیاده از خونه است:الان تو پیش تیم هستی و هفته پیش تو مسابقات خود شیرودی یه مدال برنز آوردی ( دومین مدال) و خوشحال برگشتی. در روز جاری: ددی چرا این همه گربه ولگرد تو کشورمون هست؟ چرا اینا رو رسیدگی نمیکنن؟ جمع کنن و Foster care نداریم ما؟ تو خارج هم برای حیوونات داریم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 20:10

سلام دخملک زیبای مناین روزا آخرای سال تحصیلیه. و طبق معمول به زور تشویق و جایزه هایی که مامان برات میگیره درساتو میخونیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:20

ازم قول گرفته بودی که اگر تا سر شب تکالیف مدرسه و مادم رو انجام بدی ببرمت پارک بازی کنی.اومدیم هنرمندان. فقط خودت و ددی. اول حسابی اسکیت بازی کردی با سگهای پارک . اینقد بازی کردی گفتم حتما خسته شدی. گفتی بریم تو ماشین اسکیتو بزاری و توپ والیبال بگیری. اونم حسابی با همدیگه بازی کردیم. الانم نیم ساعتیه که با وسایل بازی بازی میکنی. تازه فهنیدم بنده خدا چه انرژیی بوده که نیاز داشته به تخلیه شدن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت: 0:26

خیلی وقته که نمیتونم بیام اینجا و خاطراتتو ثبت کنم دخملی من.چند روز پیش تولدت بود. تولدی که همه ساله از 6-7 ماه قبلش روز شماری میکنی!بیست و یکم شب بود که نشسته بودیم . فردا قرار بود مامان دندونای عقلشو بکشه و ایلای هم سه تا دندون رو ترمیم کنه. واسه همین مامان پیشنهاد کرد که بریم شام بیرون( روما کرج). خلاصه به شما و ایلای نگفتیم و راه افتادیم بیرون. (بهتون گفتیم که دوست بابا کرجه و بابا میخواد دوستشو ببینه). بعد یکساعت و خورده ای با ترافیک زیاد یهو رفتیم تو پارکینگ رستوران . شما تا اون موقع عم متئجه نشده بودی تا اینکه وارد سالن رستوران شدیم و ....( سینی مخصوص روما). ذوقی کرده بودی توصیف ناپذیر و همش تشکر میکردی. دیر وقت حدود نزدیکای یک شب بود فک کنم که رسیدیم خونه. روز بعدشم که خودت با کمک ایلای جان کیک خامه ای درست کردین تو خونه و یه جشن کوچیک 4 نفره گزفتیم واست. 24 ام شب هم مهناز خاله اینا دعوت کردن که خونواده فرزاد عمو اینا هم اومده بودن و اونجا هم برات جشن گرفتن و کادو بهت دادن. اونجا هم سورپرایز شده بودی حسابی. این از جشن تولد ورودت به ده سالگی.مدرسه ات رو هم از مدرسه قبلیت ناراضی بودیم و دنبال یه مدرسه جدید برات هستیم . ببینیم شامران میشه یا نه.خودتم که همچنان همون روحیات بچه گانه شاد و شلوغیت رو داری و هیچوقت خندیدنهای پشت سر هم قشنگت یادمون نمیره. باهات که بازی میکنم حسابی بهت خوش میگذره. مادم رو همچنان داری میری ولی کلا خیلی دل به درس نمیدیشدید دوستت دارم کوچولوی دوست داشتنی شیطون من [ جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 21:15 ] [ باوایی ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1402 ساعت: 3:49

یکی دو ماهیه که مدارس رو غیر حضوری کردن و الان تازه دو روزه که دوباره حضوری از سر گرفتن.مدرسه قبلیتو همون ماه اول عوض کردیم و الان مدرسه ات نزدیک مدرسه ایلای جانه. خدا رو شکر خودتم راضی هستی . خیلی غصه میخوری وقتی مدارس غیر حضوریه و دوست داری همش بری . البته نه برای درس خوندن بلکم واسه بازی کردن!!انرژی و شور و نشاطی که تو داری رو عزیزک ددی، ایشاله هیچوقت خدا ازت نگیره.این روزا همش اصرار اصرار که کلاس شمشیربازی( سوردینگ) و سویمینگ ثبت نامت کنیم و روز شماری میکنی که من امتحانام تموم بشه و دو تایی با هم بریم بگردیم. کافه و کتاب و ...بشدت دوستت دارم دخملک خودم. بوس نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۱ساعت 14:10 توسط باوایی| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:31

تقویم تبلیغاتی روی میز 

باوایی چاپ نوروزی یعنی تقویمی که فقط نوروز رو نشون میده؟!

نه دخترم نوروزی فامیلی طرفه

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: يکشنبه 18 دی 1401 ساعت: 18:58

امروز تولد ۸ سالگیته دخملی من. گرچه اوضاع وخیمهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: يکشنبه 18 دی 1401 ساعت: 18:58

سلام بر دخترک شیطون خودممدرسه ات شروع شده ساعت 8.30 تا 12.30 .(تق و لق) سرویست هم که هنوز درست نشده و گویا پیمانکار سرویس با نرخهای مصوب زیر بار نمیره!! (عجب!! ) . خلاصه بعضی روزا من از کار میزنم میبرمت . بعضی روزا مامان ، بعضی روزا ایلای سیس با اسنپ میاد دنبالت و بعضی روزا هم که نمیری!! (وضعی شده خلاصه).ایشاله که همه چی درست بشه و ما هم کنارتون باشیم تا شماها بتونید تو مسیر خوب در زندگیتون قرار بگیرید و همه آرامش رو تجربه کنیم.دوستت دارم بدجور نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۱ساعت 12:42 توسط باوایی| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: يکشنبه 18 دی 1401 ساعت: 18:58

ماه آخر ترم بهار هستی شیطون بلای من. خدا به مامان صبر بده که تحملت میکنه و بازم دنبال درسای فارسی و انگلیشت هستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 8:29

سلام دخملک مندیروز روز دختر بود . پس از کلی گشتن و معطلی از بازار گل ستاری دو تا گل گلدونی کوچیک گرفتم تا مراقبش باشید و مراقبت از گل رو یاد بگیرید. دو تا کیک نقلی آرامیس هم گرفتم تا سورپرایز بشید. اومدم خونه قموشی، خواب بودی عزیزکم. خسته از فعالیت و جنب و جوش مدرسه . ساعتی بعد ایلای خانوم با همکلاسیاش تو ایران مال قرار گذاشته بود و خونوادگی رفتیم اونجا. همه بچه ها با مامان باباهاشون اومده بودن .خلاصه تا پاسی از شب اینقدر شلوغ کردی و دویدی . برگشتن به خونه هم به زور نشستیم و جشنتون رو گرفتیم. ایشاله همیشه پرجنب و جوش باشی دخمل گلمدوستت دارم شدید. روزتم مبارک نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 10:17 توسط باوایی| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 8:29

هنگام تعمیر کولر مسعود دایی تو پشت بوم:آیلین :ددی، اینا چین؟ من: دیش ماهواره دخترمآیلین:دیش چیه؟ ماهواره چیه؟ من: با اینا کلی شبکه رو تلویزیون میگیرن .کل دنیا رو.آیلین: نمیفهمم. (با تعجب خاص)من: بچه تر بودی ما اینا رو جمع کردیم . واسه همین الان زبان اولت شده انگلیسی!آیلین: تعجب بیشتر و بیشتر ..... چی جوری آخه؟!من: حالا بعدا رفتیم خونه ای که داشت نشونت میدم.آیلین: همچنان ذهن پرسوال نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ساعت 13:51 توسط باوایی| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 8:29

باوایی اسب جدیده؟(عصر جدید).

یه دونه شلوار دستت گرفتی برا زمانی که کوچیکتر بودی. با خنده گفتی این شلوار واسه بچگی و پسر بودنم بوده. هر هر میخندیدی.

خیلی مشغولم و کمتر وقت میکنم بنویسم.همشم شیرین حرف زدنات یادم میره خوشگل من. خیلی دوست دارم.بوس

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: شنبه 19 مرداد 1398 ساعت: 12:56

صفحه بندی